با مؤلفه های مهارت های روانی در ورزش بیشتر آشنا شویم

با مؤلفه های مهارت های روانی در ورزش بیشتر آشنا شویم

با مؤلفه های مهارت های روانی در ورزش بیشتر آشنا شویم

مهارت­های روانی

مهارت­های روانی ویژگی­های ذاتی یا اکتسابی­اند که سبب بهبود عملکرد ورزشکار می­شوند و موفقیت او را ممکن یا محتمل می­سازند (64). پژوهش­های انجام شده در حوزه روانشناسی ورزشی حاکی از آن است که مهارت­های روانی نقش مهمی در دستیابی به عملکرد عالی ایفا می­کنند (17،65،66). عملکرد مطلوب در ورزش حاصل ترکیبی از توانایی­های فنی (تکنیکی و تاکتیکی)، جسمانی (قدرت، سرعت و …) و روانی (تمرکز، اعتماد به نفس، مهار کردن اضطراب و …) است (67). مهارت­های حرکتی و روانی انسان، در تعامل با یکدیگر، وضعیت فرد را در موقعیت­های مختلف تعیین می­کنند (68). وجود کلمه­ی مهارت نشان­دهنده­ی اکتسابی بودن مهارت­های روان­شناختی است (60). بنابراین یادگیری این مهارت­ها به فرد کمک می­کند که بتواند وضعیت روانی خود را کنترل کند و در شرایط مختلف بر خود مسلط باشد؛ چراکه کنترل روانی، موجب بهبود اجرای فعالیت­های ورزشی می­شود (68). تجارب کسب شده حاکی از آن است که وقتی در میدان­های ورزشی قهرمانانی هم­سطح از لحاظ جسمانی به رقابت می­پردازند، آمادگی روانی سرانجام پیروزی را به نفع یکی از طرفین رقم خواهد زد (14). در واقع عملکرد مطلوب ورزشکاران حاصل ترکیب عوامل مختلف شامل آمادگی جسمانی و روانی می­باشد (15). امروزه متغیرهای روان­شناختی[1] به­عنوان مهمترین عوامل دستیابی به موفقیت در اجرای ورزشی پذیرفته شده­اند (16). بدون تردید، به­دست آوردن اوج عملکرد ورزشی بدون برخورداری از مهارت­های روانی[2] رویایی بیش نخواهد بود (17).

روانشناسان ورزشی مهارت­های روانی را به سه دسته تقسیم کرده­اند. دسته نخست، مهارت­های پایه[3] هستند که عبارتند از؛ تعیین هدف[4]، اعتماد به نفس[5] و تعهد[6]. زمانی که این ویژگی­ها در ورزشکار تثبیت نشود، سایر مهارت­های روانی به حد بالای تکامل، نخواهد رسید؛ به همین دلیل مهارت­های پایه نام گرفته­اند. دسته دوم، مهارت­های روان­تنی[7] هستند که عبارتند از؛ واکنش به استرس[8]، کنترل ترس[9]، آرمیدگی[10] و نیروبخشی[11] که با ویژگی­های فیریولوژی ورزشکار در ارتباط هستند. دسته سوم را مهارت­های شناختی[12] نامیده­اند که شامل تصویرسازی[13]، تمرین ذهنی[14]، تمرکز[15]، تمرکز مجدد[16] و طرح مسابقه[17] است؛ زیرا با مراحل و فرایندهای شناختی از قبیل؛ یادگیری، ادراک، حافظه و تفکر سروکار دارند (69).

[1] .Psychological variables

[2] .Mental skills

[3] .Foundation skills

[4] .Goal setting

[5] .Self confidence

[6] .Commitment

[7] .Psychosomatic skills

[8] .Stress reaction

[9] .Fear control

[10] .Relaxation

[11] .Activation

[12] .Cognitive skills

[13] .Imagery

[14] .Mental practice

[15] .Focusing

[16] .Refocusing

[17] .Competition planning

تعریف مؤلفه­ های مهارت­ های روانی

تعیین هدف

منظور از تعیین هدف، انجام دادن کارها به صورت نظام­مند است؛ وگرنه اغلب افراد هدف­های کلی و ذهنی و به عبارتی مبهم برای خود قرار می­دهند (همچون تصمیم به خوب بازی کردن که به علت کلی بودن فاقد محدوده زمانی برای اجرا است). اما هدف­های عینی اهدافی مشخص و ویژه­اند که برای رسیدن به آن­ها برنامه و محدوده زمانی خاصی مشخص می­شود (70). لاک[1] و همکارانش (2001) هدف ورزشی را چنین تعریف می­کنند: رسیدن به استانداردی خاص از مهارت در یک تکلیف، معمولاً در یک محدوده زمانی. از دیدگاه علمی، رسیدن به استانداردها در ورزش ممکن است مثلاً بهبود رکورد به میزان 10 درصد، کم کردن وزن به میزان سه کیلو، و یا افزایش مسافت دویدن از 10 به 11 کیلومتر در ساعت باشد؛ که برای هر یک زمان مشخصی مانند دو هفته یا سه ماه یا تا آخر فصل تعیین می­شود (64).

در روانشناسی ورزشی هدف­ها به سه دسته تقسیم می­شوند:

هدف­های نتیجه­ای[2]: بر نتیجه مسابقات تمرکز دارد و معمولاً مستلزم مقایسه بین فردی است؛ مثلاً کسب عنوان اول مسابقات، بردن حریفی خاص و بردن یک مسابقه (64).

هدف­های عملکردی[3]: رسیدن به استاندارد خاصی از عملکرد به طور مستقل از دیگران، هدف عملکردی است. معمولاً فرد عملکرد کنونی را با عملکرد پیشین خود مقایسه می­کند؛ به همین خاطر هدف­های عملکردی انعطاف­پذیرترند و بیشتر در کنترل خود ورزشکار قرار دارند. کاستن از زمان طی کردن مسافت (مثلاً در دو و شنا) و افزودن بر درصد دقت سرویس­ها در والیبال نمونه­هایی از این نوع هدف­ها به­شمار می­روند (64).

هدف­های فرایندی[4]: متمرکز بر رفتارها و اقدام­های مجری در طی اجرای یک مهارت است؛ مانند انتقال وزن به پشت توپ هنگام ضربه در فوتبال و کشیدن دست­ها در شنای آزاد استقامتی (64).

در زمینه تعیین هدف در ورزش پژوهش­های زیادی انجام شده است که بیشتر آن­ها مربوط به دهه 1980 به بعد بوده است (64). پژوهش­های مربوط به تعیین هدف، معمولاً مقایسه عملکرد ورزشکارانی است که هدف­های مشخصی برای خود تعیین می­کنند با عملکرد کسانی که هدف­های کلی و غیرعینی داشته یا به طور کلی هدفی ندارند. از طرف دیگر، بررسی عملکرد ورزشکاران در ارتباط با انواع مختلف هدف مانند مقایسه هدف­های نتیجه­ای، عملکردی و فرایندی می­باشد. در حوزه عمومی پژوهش­های هدف­گزینی، نتایج مبین آن بود که؛ تعیین هدف عملکرد را به وضوح تسهیل می­کند و اثری قوی و پایدار بر رفتار دارد. در ورزش نیز کیلو و لندرز[5](1995) با بررسی فراتحلیلی[6] 36 تحقیق نتایج مشابهی را گزارش کردند (71)؛ و همچنین بورتون[7] و همکاران (2001)، 56 تحقیق را بررسی کردند که حاکی از تأثیر متوسط تا شدید هدف گزینی بوده است (64).

اثربخش بودن هدف­گزینی مستلزم رعایت بعضی اصول است؛ مانند انتخاب هدفی ویژه، تعیین محدوده زمانی برای رسیدن به هدف، انتخاب هدف­های دشوار و در عین حال دست­یافتنی، یادداشت کردن هدف­ها، ترکیب هدف­ها، انتخاب هدف­های کوتاه مدت و بلند مدت، تعیین هدف برای تمرین و مسابقه، ایجاد تعهد و التزام، و سرانجام توجه به تفاوت­های فردی (64).

 

 

تعهد

یکی از عناصر مهم در هدف­گزینی این است که ورزشکاران اهداف را بپذیرند و در قبال آن­ها تعهد داشته باشند (72). ورزشکاران که اهداف نسبتاً مشکل، واقع گرایانه و ویژه را برمی­گزینند؛ در مرحله بعدی باید ملزم به آن اهداف باشند. همانگونه که اهداف مشکل­تر می­شوند ورزشکاران تعهد کمتری برای اجرای آن اهداف خواهند داشت؛ زیرا امکان خطر نرسیدن به اهداف، افزایش می­یابد (14). لاک[8](1991) معتقد است که بدون پذیرش و تعهد، ورزشکار برای رسیدن به هدف­ها تلاش نمی­کند. اگر هدف­ها را خود ورزشکار انتخاب کند، درقبال آن­ها تعهد بیشتری خواهد داشت؛ پس مربیان نباید خود به تنهایی برای ورزشکار هدف تعیین کنند، بلکه باید او را در فرایند هدف­گزینی مشارکت دهند (72). این کار احساس مسئولیت آن­ها در قبال اعمالشان را افزایش می­دهد (14).

اسکانلان[9] و همکاران تعهد ورزشی را این­گونه تعریف می­کنند: یک مفهوم روان­شناختی که علاقه و تمایل را نشان می­دهد و راه را برای ادامه مشارکت در ورزش هموار می­کند. این مفهوم حالت روانی ورزشکاران را از شرکت در ورزش به نمایش می­گذارد. تعریف تعهد، این مفهوم را به­عنوان یک حالت روان­شناختی عمومی و یا نیروی انگیزه­ای در نظر می­گیرد و بنابراین نباید با یک تصمیم یا رفتار مشخص اشتباه گرفته شود (73).

مدل تعهد ورزشی[10] اشمیت و استین[11] (1991)، تلاشی برای توضیح دادن بر اساس اصول تبادل اجتماعی به منظور تشریح انگیزه مشارکت در ورزش می­باشد. آن­ها اظهار می­دارند تعهد مفهومی است که می­تواند برای توضیح دلیل ادامه مشارکت یک شخص در فعالیتی ماورای آنچه که تبادل اجتماعی سالم و پاک آن را قابل قبول می­داند، به ما کمک کند. مفاهیم و برداشت­های آن­ها از تعهد هم­معنی با وابستگی نمی­باشد اما محکم و پابرجا می­باشد و با حالت­های مثبت نظیر عشق، لذت و خوشبختی در ارتباط است (73).

 

اعتماد به نفس

به عقیده کورسینی[12] (2002) اعتماد به ­نفس یعنی اطمینان به خود، باور و اطمینان داشتن به توانایی­ها، ظرفیت­ها وقضاوت­های خود (70). ویلی[13] (2001) اعتماد ­به ­نفس ورزشی را این چنین تعریف می­کند؛ باور یا میزان اطمینان افراد به توانایی خود برای موفقیت در ورزش (64). اعتماد به نفس به اعتقاد و باور فرد به اینکه قادر به انجام تکالیف و وظایف ذهنی، جسمی و احساسی مورد نظر می­باشد، اطلاق می­گردد. در واقع اعتماد به نفس توانایی مورد انتظار فرد جهت تسلط بر چالش­های خاص و غلبه بر موانع و مشکلات می­باشد (62). به اعتقاد زینسر[14]و همکاران (2001) یکی از ویژگی­هایی که ورزشکاران برجسته را از سایرین متمایز می­سازد، اعتماد به نفس یا خودباوری است. اعتماد به نفس در طی سال­ها پرورش می­یابد و از تفکر مثبت و مؤثر و تجارب موفقیت­آمیز حاصل می­شود. ارتباط مستقیم بین اعتماد به نفس و موفقیت یکی از پایدارترین یافته­ها در منابع روانشناسی مربوط به عملکرد عالی است (64). به طور کلی اعتقاد بر این است که اعتماد به ­نفس یک جنبه مهم در روانشناسی ورزشی است. در اغلب موارد سطح بالایی از اعتماد به نفس در بین ورزشکاران نخبه مشاهده شده است و محققین نشان داده­اند که اعتماد به نفس عمدتاً تمایز بین ورزشکاران موفق و ناموفق است (74). همچنین باندورا[15] معتقد است که ورزشکاران نخبه دارای اعتماد به نفس بیشتر در مقایسه با افراد غیرنخبه هستند. ویلی (1980) اعتماد به نفس را از دو دیدگاه مورد توجه قرار می­دهد؛ اعتماد به نفس صفتی که به­عنوان باور و یا درجه­ای از اطمینان فردی است که معمولاً در مورد توانایی فرد برای موفقیت در ورزش می­باشد، و اعتماد به نفس حالتی که مربوط به اعتقاد او و اطمینان فرد در شرایط خاصی از بازی در موفقیت او در ورزش می­باشد. ورزشکارانِ مطمئن، به خود ایمان دارند. مهمتر اینکه آن­ها بر این باورند که قادر به کسب مهارت­های اساسی و صلاحیت کافی از نظر روحی و بدنی جهت رسیدن به استعدادهایشان هستند. ورزشکارانی که از اعتماد به نفس کمتری برخوردارند، در مورد اینکه برای موفق شدن به اندازه کافی قابلیت دارند؛ دچار شک و تردید هستند. هر چند اعتماد به نفس یک عامل تعیین­کننده بر اجرای فرد است، اما بر بی­لیاقتی افراد غلبه نخواهد کرد. اعتماد به نفس تنها تا حدی به ورزشکار کمک می­کند. ارتباط بین اعتماد به نفس و اجرای فرد به صورتU  وارونه می­باشد. به موازات افزایش اعتماد به نفس تا سطح طبیعی، عملکرد توسعه می­یابد ولی همراه با افزایش فراتر از حد طبیعی اعتماد به نفس، سطح عملکرد شروع به کاهش می­کند. دلیل عمده این کاهش این است که اعتماد به نفس بیش از حد ورزشکاران را دچار این باور می­کند که آنان موجوداتی خارق­العاده و بی­نیاز از تمرین هستند. در پی این فکر طبیعتاً اقدامات لازم جهت آماده­سازی و پیشرفت به­کار گرفته نمی­شود (14،64).

مطلب مرتبط :   رابطه میان مالکان و مدیران

 

واکنش به استرس

واژه­های استرس[16]، انگیختگی[17] و اضطراب[18] به دلیل قرابت معنی در بعضی منابع به جای هم به­کار برده شده­اند (60).

استرس: حالتی که در آن شخص با انتظاراتی[19] مواجه شده است که باید آن­ها را بر آورده کند (64). به عبارت دیگر؛ هر پاسخ رفتاری موجود زنده به تحریکات محیطی که احتمالاً با احساسات منفی (ناکامی) یا مثبت (شادکامی) همراه می­باشد را استرس گویند (60). استرس یک حالت عدم تعادل روان­شناختی در بدن است که اجزای هیجانی و شناختی ناخوشایندی دارد. این اجزای هیجانی و شناختی، عوارض جسمانی بسیار مشخص و تهدیدکننده­ای نیز به دنبال خواهد داشت (75).

انگیختگی: انگیختگی عبارت است از فعال­سازی عصبی در پیوستاری که از حالت کما تا هیجان شدید متفاوت است. انگیختگی در حقیقت محصول فرایند استرس است. انگیختگی فعال­سازی دستگاه­ها و ساز و کارهایی است که تحت کنترل دستگاه عصبی خودکار[20] قرار دارند . رشته­های عصبی این دستگاه به اندام­ها و غددی می­رسد که تحت کنترل ارادی فرد نیستند. در واقع انگیختگی با تغییرات فیزیولوژیکی همراه است که از فعالیت اعصاب سمپاتیک ناشی می­شود. عرق کردن کف دست، افزایش ضربان قلب و آهنگ تنفس، بازشدن مردمک، آزادسازی گلوکز کبد و رها شدن کاتکولامین­ها از تغییرات فیزیولوژیک همراه با انگیختگی است (64).

اضطراب: انگیختگی خود به خود خنثی است، اما اگر با افکار منفی پیوند بخورد، احساس اضطراب ایجاد می­شود. اضطراب را می توان احساس نگرانی، همراه با انگیختگی فیزیولوژیک تعریف کرد (64).

وقتی ورزشکاران به موقعیتی مانند یک مسابقه ورزشی نگاه می­کنند، آن­ها تصور اینکه دیگران چه انتظاراتی از آن­ها دارند را با تصور کاری که قابلیت انجام آن را دارند با هم مقایسه می­کنند. اگر آن­ها تصور کنند که تقاضا و انتظار بیش از قابلیت آن­ها است، فشار روانی از اضطراب به وجود می­آید. هر مقدار نتیجه از دیدگاه آن­ها با اهمیت­تر باشد، فشار روانی بیشتری ایجاد می­شود (60). هنگامی که ورزشکاران تصور می­کنند که توانایی آن­ها بالاتر از انتظارات است، فشار روانی ناشی از ملال به وجود می­آید (60). ارتباط بین اضطراب و عملکرد ورزشی توجه بسیاری از محققان را در قرن اخیر به خود جلب کرده است. در کل، مؤثرترین نظریه­های مطرح شده در مورد ارتباط اضطراب و عملکرد در ورزش را می­توان به ترتیب زمانی این گونه نام برد: فرضیه U وارونه[21]، نظریه سائق[22]، نظریه فاجعه[23]، نظریه کارایی پردازشی[24]، و فرضیه پردازش هوشیار[25] (73). در این بخش به توضیح دو نظریه مشهور یعنی نظریه سائق و فرضیه U وارونه می­پردازیم.

نظریه U وارونه: این فرضیه ابتدا توسط یرکز و دادسون[26] (1908) ارائه شد. آن­ها معتقد بودند که برای هر تکلیفی یک سطح انگیختگی مطلوب وجود دارد که بهترین عملکرد در آن سطح انجام می­گیرد و انگیختگی بیشتر یا کمتر از این سطح مطلوب موجب افت عملکرد می­شود. در فرضیه U وارونه سطح مطلوب انگیختگی برای هر تکلیف به پیچیدگی آن مهارت بستگی دارد. برای مثال در مهارت­های حرکتی ظریف مانند تیراندازی، سطح پایین انگیختگی و در تکالیف درشت مانند وزنه­برداری، سطح انگیختگی بالا مطلوب است. این فرضیه به خوبی نحوه خطای ورزشکاران نخبه تحت فشار استرس­زا را توضیح می­دهد ولی در تشریح ماهیت انگیختگی و یا اثر عوامل روان­شناختی مانند اضطراب شناختی بر اجرای ورزشکاران موفق نیست (60).

نظریه سائق: این نظریه توسط هال[27] (1943) ارائه شد. بر اساس این نظریه سه عامل عمده عملکرد را تحت تأثیر قرار می­دهد که عبارتند از؛ پیچیدگی مهارت، عادات آموخته شده و انگیختگی. در انگیختگی بالا ورزشکار ممکن است تسلط خود را در پاسخ به یک شرایط محیطی از دست بدهد. در مهارت­های ساده افزایش انگیختگی موجب بهبود عملکرد خواهد بود:

عادت × انگیختگی = عملکرد

اگر مهارت پیچیده باشد و یا ورزشکار هنوز به آن تسلط نداشته باشد، انگیختگی مانع از اجرا خواهد بود. به علت اینکه سطح انگیختگی در محیط مسابقه، بیشتر از محیط تمرین است، به تناسب اهمیت رقابت نیز رو به افزایش خواهد بود. نظریه سائق همچنین پیش­بینی می­کند که ورزشکاران ماهر، اغلب عادات صحیح و ورزشکاران مبتدی عادات نادرست دارند. به این دلیل مبتدیان تحت شرایط استرس­زا مرتکب اشتباه می­شوند. این نظریه نحوه اجرای ماهرانه مهارت­ها توسط ورزشکاران نخبه تحت شرایط مسابقه و عدم موفقیت مبتدیان در این شرایط را به خوبی توجیه می­کند و به ما بینشی در خصوص سطح مطلوب انگیختگی ورزشکاران در طول تمرین ارائه می­دهد. البته این نظریه نمی­تواند توضیح دهد که چرا ورزشکاران خیلی ماهر با وجود انگیخته شدن بیش از حد مرتکب خطا می­شوند (60).

 

آرمیدگی

از آرمیدگی دو تعریف به شرح زیر ارائه می­گردد؛

  • آرمیدگی به معنای کاهش سطح برانگیختگی جسمانی است (76).
  • آرام­سازی مهارت کنترل قوای جسمانی و روانی به منظور دستیابی به آرامش ذهنی و روحی است (77).

به اظهار مارتنز[28] معمولی­ترین شکایت ورزشکاران در خصوص بدنشان، این است که نمی­توانند آرامش پیدا کنند و عضلاتشان منقبض می­شود، در نتیجه به سختی قادرند حرکات را با مهارت و به سهولت انجام دهند (14). پاسخ فیزیولوژیک انسان به هیجانات را تنش گویند. این واکنش طبیعی بدن با انقباض عضلانی،  بالا رفتن ضربان قلب و فشار خون و تغییرات بسیار زیاد دیگر همراه است (75). تحقیقات روانشناسی به تأثیرات آرام­سازی در زمینه­های؛ کنترل تنش، کنترل شاخص­های فیزیولوژکی (که موجب کاهش مصرف اکسیژن، کاهش شدت تنفس، کاهش ضربان قلب و کاهش سوخت و ساز می­شود)، کاهش آسیب­پذیری و درد، و تغییرات بیوشیمیایی در مغز اشاره نمودند (77،78،79،80). بیشتر ورزشکاران فنون خاصی برای خود دارند که آرام­سازی در هنگام اجرا را به طور غیراکتسابی و غریزی به­دست می­آورند. ممکن است دیگر ورزشکاران توانایی آرام­سازی را به وسیله آموزش رسمی آرام­سازی به­دست آورده باشند (81). یکی از مهمترین روش­هایی که برای کاهش انگیختگی بدنی مورد استفاده قرار می­گیرد آرمیدگی پیشرونده عضلات[29] (آرام­سازی تدریجی) است که توسط جاکوبسن[30](1929) ارائه گردید. او اعلام کرد که به وسیله آرام­سازی هر یک از گروه عضلات ارادی می­توانیم سطح انگیختگی آن­ها را کاهش دهیم. در این روش چهار گروه عضلانی به نوبت آرام می­شوند که شامل: 1- بازوها 2- صورت، گردن، شانه­ها و قسمت فوقانی پشت 3- شکم و کمر 4- لگن و پاها می­باشد. ورزشکاران یاد می­گیرند که هر گروه عضلانی را قبل از آرام­سازی منقبض و سپس رها کنند و اختلاف حاصل از تنش و آرامش عضلات را احساس کنند. یک جلسه تمرین حداقل حدود نیم ساعت طول می­کشد و با تمرین بیشتر ورزشکاران این کار را در زمان کمتری می­توانند انجام دهند (60). پژوهش­ها نشان داده­اند که این روش، اضطراب را به طور مؤثری کاهش می­دهد (64).

 

نیروبخشی (انرژی روانی)

در روانشناسی انرژی روانی به معنای سطحی از فعالیت، بیداری و انگیختگی ذهن و بدن تعبیر شده است. انرژی روانی کارمایه و نیروی حیاتی کارکردهای ذهنی است و پایه و مبنای انگیزش محسوب می­شود. انرژی روانی بر دو نوع است؛ مثبت و منفی. از وجه مثبت یا سودمند با هیجاناتی مثل نشاط، شادی و احساس سرشاری، و از وجه منفی با خشم و اضطراب مرتبط است. انرژی روانی مثل بسیاری از ویژگی­های روانی بر روی پیوستار قرار می­گیرد. وقتی انرژی روانی از پایین به بالا سیر می­کند، سطح انگیزش افزایش پیدا می­کند. این سیر بالارونده چنانچه از حد معینی فراتر رود، روان دچار از هم گسیختگی و پراکنش می­شود. ورزشکاران برای فعالیت نیاز به سطح مطلوب و بهینه انرژی روانی برحسب موقعیت و ماهیت کار دارند. سطح فزون از حد آن تأثیرات منفی به بار می­آورد. اصل حاکم بر رابطه بین انرژی روانی و عملکرد مهارتی گواهی می­دهد که همراه با افزایش انرژی روانی تا سطحی معین، سطح عملکرد مهارتی نیز ارتقاء پیدا می­کند تا به نهایت پتانسیل فرد مجری برسد. دراین سطح با افزایش بیشتر انرژی روانی، سطح عملکرد مهارتی کاهش پیدا می­کند و به سمتی نامطلوب سیر می­کند. منطقه­ای که فرد در عالی­ترین حد عملکردی خود ظاهر می­شود محدوده­ی انرژی روانی بهینه و مطلوب نامگذاری شده است که مطابق با اصل U وارونه در روانشناسی است. برای انجام روان مهارت لازم است که ورزشکاران محدوده­ی بهینه انرژی روانی خود را پیدا کنند. در محدوده­ی بهینه­ی مطلوب انرژی روانی هم انرژی روانی و هم انگیختگی وجود دارد و استرس هم بی­اثر است. رسیدن به این محدوده مستلزم عارض شدن حالت سبکبالی بر فرد است. سبکبالی حالت وجد و فارغی است که همه چیز بر وفق مراد است، حالت سبکبالی زمانی دست­یافتنی است که ورزشکاران تماماً درگیر فعالیت باشند. سبکبالی به معنای روان­افزایی[31] یا انگیختگی مطلوب است (14). روان­افزایی به معنای احساس هوشیاری، برخورداری از انرژی روانی بالا و نیز سطحی از مبارزه­طلبی در فرد می­باشد. انرژی روانی مانند سایر قابلیت­ها، زمانی تأثیرگذار است که به ورزشکاران آموزش داده شود که چگونه افکار خود را کنترل کنند. بسیاری از مربیان بر این باورند که مربی نمی­تواند روی ذهن بازیکن تأثیر بگذارد ولی مربی ورزشکاران را در بدست آوردن کنترل حالات روانی و حتی جسمانی خود کمک می­کند. زمانی که از اهمیت افکار صحبت می­شود، هدف آگاهی یافتن بر بخشی از فعالیت­های ذهنی و روانی ورزشکار است که می­تواند بر روی عملکرد ورزشی وی تأثیر بگذارد. برنامه­های آماده­سازی روانی نقش بسیار مهمی در دستیابی به چنین کنترلی بازی می­کنند (82).

مطلب مرتبط :   دیدگاه‌های هوش هیجانی

 

تمرکز

برای رفع ابهام درکاربرد واژه­های تمرکز و توجه، این توضیح در ابتدا ضروری است که در اغلب متن­های روانشناسی ورزشی دو واژه تمرکز و توجه به صورت مترادف و به یک معنی به­کار رفته است. به اعتقاد ویتن[32](2004) این مهارت عبارت از معطوف ساختن آگاهی به دامنه محدودی از محرک­ها یا رویدادهاست (64). تمرکز یکی از مهارت­های اساسی و لازم برای عملکرد بهینه در ورزش است (83). برخی توانایی تمرکز را از استعدادهای طبیعی و ذاتی ورزشکاران دانسته­اند، حال آن که این توانایی­ها ذاتی نیست و مهارت­هایی است که ورزشکاران می­توانند از طریق آموختن و تمرین به­دست آورند (64). توجه، به نوعی، از صافی گذراندن یا الک کردن محرک­هاست؛ یعنی برگزیدن تعداد اندکی از داده­های حسی یا محرک­های بالقوه محیط و سد کردن راه ورود بقیه آن­ها به ذهن. توزیع متعادل کاتکولامین­ها در مغز در عمل گزینه­ای توجه نقش دارد. به هم خوردن تعادل دوپامین و نوراپی­نفرین با ناتوانی در توجه گزینه­ای به محرکی خاص و اختلالات روانی مانند شیزوفرنی، افسردگی و اختلال کاستی توجه[33] پیوند دارد. بنابراین، ممکن است ناتوانی در توجه گزینه­ای به دستورها و راهنمایی­های مربی، همیشه ناشی از نخواستن و تلاش نکردن ورزشکار نباشد (64). هشت قابلیت جسمی و ذهنی وجود دارد که ورزشکاران ماهر از آن برخوردارند، از میان این هشت ویژگی، سه مورد آن به تمرکز مربوط می­شود، بخصوص ورزشکارانی که خود را به­عنوان: الف) کسی که در حال زندگی می­کند و هیچ دغدغه­ی فکری در مورد گذشته یا آینده ندارد، ب) کسی که ذهنی آرام دارد، و در عین حال دارای تمرکز  است، ج) کسی که دارای آگاهی کامل از جسم خود و محیط می­باشد، توصیف کرده­اند. از مقایسه بین ورزشکاران موفق و غیرموفق که توسط محققین انجام شده این نکته به­دست می­آید که همواره کنترل توجه یک عامل متمایزکننده مهم بین این دو گروه می­باشد. در واقع مطالعات آن­ها این حقیقت را روشن می­سازد که ورزشکاران موفق کمتر توسط حالات و محرک­های غیرمرتبط آشفته و حواس­پرت می­شوند (67).

 

تصویرسازی ذهنی

مرور سمبلیک یک فعالیت فیزیکی بدون اینکه هیچ حرکت عضلانی واضحی صورت گیرد را تصویرسازی ذهنی گویند (84). ویلی و گرینلیف[34](2001) تصویرسازی را این چنین تعریف می­کنند؛ استفاده از همه حواس برای بازسازی یا ساخت تجربه­ای در ذهن (58). این تعریف دربردارنده سه ویژگی است:

  1. تصویرسازی تجربه­ای چندحسی[35] است. تصویرسازی استفاده ازهمه حواس و نه فقط دیدن است. هرچه از حواس بیشتری در تصویرسازی استفاده شود (بینایی، شنوایی، لامسه و حتی بویایی و چشایی) تجربه واقعی­تری در ذهن ایجاد می­شود. بکارگیری حواس بیشتر، وضوح[36] تصویر را بیشتر و تأثیر آن را بهتر می­سازد. حس غالب ورزشکاران در تصویرسازی متفاوت است. بعضی به جای دیدن، با حس حرکت را احساس می­کنند (64).
  2. تصاویر ممکن است حاصل بازسازی تجارب گذشته یا تازه باشند که در این صورت، از اطلاعات موجود در ذهن ساخته می­شوند. با تصویرسازی، تجارب در ذهن بازسازی می­شود یا رویدادهای آینده به تصویر در می­آید. به طور طبیعی، ذهن همیشه مشغول بازسازی تصاویر است. زمانی که ورزشکار اجرای زیبای حرکات ورزشی را از مجری دیگر می­بیند و آن را بارها در ذهن خود تکرار می­کند، مشغول بازسازی تصاویر است که از قضا بر عملکردش نیز مؤثر است. درواقع، ذهن از تصویر عملکرد مطلوب دیگران، به مثابه الگو و سرمشق[37] یا دستورکاری برای آموختن استفاده می­کند. همچنین با فراخوانی اطلاعات موجود در حافظه، تصاویر معنی­داری ساخته می­شود؛ یعنی ذهن می­تواند تصویر رویدادهای آینده را نیز بسازد. ورزشکاران هنگام آماده شدن برای مسابقه، عملکردهای خود در روز مسابقه را از قبل در ذهن می­بینند و مرور می­کنند (64).
  3. تصویرسازی بدون نیاز به محرک­های بیرونی انجام می­شود. درواقع، تجربه­های حسی در ذهن روی می­دهند. بازیکن تنیس درحالی که روی تخت دراز کشیده، تنیس بازی می­کند. اوحتی توپ، راکت و حرکت­ها را نیز حس می­کند (64).

تصویرسازی می­تواند به منظور یادگیری مهارت و تکنیک، تاکتیک و مدیریت انگیزش و هیجانات مورد استفاده قرار گیرد (85). از تصویرسازی می­توان به مقاصد مختلف برای پیشبرد مهارت­های جسمانی و روانی استفاده کرد. موارد استفاده از تصویرسازی شامل افزایش تمرکز، افزایش اعتماد به نفس، کنترل پاسخ­های هیجانی، یادگیری و تمرین مهارت­ها و راهبردهای ورزشی، کنار آمدن با درد یا آسیب­دیدگی و بر طرف کردن ضعف عملکرد است (64).

تصویرسازی ممکن است از نمای بیرونی[38](دیدن خود از منظر تماشاگر) یا از نمای درونی[39](با چشم خود بیرون را می­بیند و حرکت را حس می­کند) باشد، تصویر سازی با نمای درونی مؤثرتر است و فعالیت عضلانی بیشتری را موجب می­شود؛ در عین حال، برای رفع اشتباهات فنی تصویرسازی با استفاده از نمای بیرونی توصیه شده است. کاکس[40](2002) اظهار می­دارد که در تصویرسازی از همه حواس استفاده می­شود. در نماهای مختلف تصویرسازی (درونی و بیرونی)، حواس مختلف به­کار گرفته می­شود. البته مهارت­های ورزش­های گوناگون از نظر کاربرد حواس مختلف، با هم تفاوت دارند. اما به طور کلی در نمای درونی از حس حرکت و در نمای بیرونی از حس بینایی بیشتر استفاده می­شود (64).

ورزشکاران جوان بیشتر اهداف فردی خود را تصویرسازی می­کنند و ورزشکاران با سن بالاتر تصویرسازی مرتبط با اهداف تیمی را بیشتر انجام می­دهند (86). محققین اعتقاد دارند که ورزشکاران بزرگتر و با تجربه­تر با درصد بالاتری تصویرسازی انگیزشی را به­کار می­برند و در مقابل ورزشکاران جوان­تر با درصد بالاتری تصویرسازی شناختی را استفاده می­کنند و تمرکز بیش­تری بر یادگیری و اجرای تکنیک­ها دارند. بر اساس این یافته­ها اینکه کدام نوع تصویرسازی در ورزشکاران جوان یا بزرگسال مؤثرتر است؛ مورد اتفاق­نظر نیست و تا کنون مقایسه­ای میان بزرگسالان و جوانان برای آزمون رویکردهای متفاوت تصویرسازی صورت نپذیرفته است (87). هرچند بیان شده که ورزشکاران بعد از 14 سالگی به احتمال مشابه با بزرگسالان از محتوای انگیزشی و شناختی برای تصویرسازی استفاده می­کنند (88).

 

تمرین ذهنی

استفاده مکرر از تصویرسازی در ذهن برای اجرای یک مهارت ورزشی خاص را تمرین ذهنی گویند. به طور نمونه تمرین ذهنی در طول یک دوره زمانی، مشابه برنامه تمرین جسمانی مربوطه است. اولین مطالعه­ی علمی و دقیق اثرات تمرین ذهنی بر مهارت­های حرکتی در سال 1934 انجام شد. بررسی­ها نشان داده است که تمرین ذهنی عملکرد را بهبود می­بخشد و از بی­تمرینی بهتر است. به اعتقاد کاکس[41](2002) تمرین ذهنی شکلی از تصویرسازی است، و تمرین ذهنی با تصویرسازی ذهنی فرق دارد. تصویرسازی ذهنی قابلیتی است که به صورت غیرفعال یک تصویر را فقط در محدوده­ی خاصی که از طرف تلقین­دهنده ارائه می­شود، توسعه می­دهد. حال آنکه در تمرین ذهنی فرد فعالانه در یک تصویر یا مجموعه­ای از تصاویر درگیر می­شود. شاو و همکاران (2005) بیان می­دارند که؛ در واقع تصویرسازی شکل­های گوناگونی دارد که در روانشناسی ورزش اغلب به تمرین ذهنی معروف هستند. تصویرسازی یک فرآیند عمومی است درحالی که تمرین ذهنی به­عنوان شکل خاصی از تصویرسازی درنظرگرفته می­شود. لندرز[42] (2004) معتقد است که تصویرسازی ذهنی با تمرین ذهنی تفاوت چندانی ندارد. وی بیان می­دارد که در گذشته به دلیل عدم رعایت ارائه دستورالعمل تصویرسازی ذهنی از سوی مربیان، در متون تحقیق بیشتر از عبارت تمرین ذهنی استفاده می­شد. ولی امروزه چون مربیان از دستورالعمل خاص تصویرسازی ذهنی استفاده می­نمایند و ورزشکاران ناگزیرند تا همان دستورالعمل را در ذهن تجسم نمایند، لذا کاربرد واژه­ی تصویرسازی ذهنی عمومیت بیشتری یافته است. به عبارتی در تمرین ذهنی، ورزشکار بدون هیچ محدودیتی و به صورت آزادانه به تجسم اجرای مهارت­های مربوطه اقدام می­نماید، در حالی که در تصویرسازی ذهنی مجبور است فقط آنچه از سوی تلقین­دهنده برای او مجسم می­شود را به تصویر بکشد (75).

در دهه اخیر مطالعات متعددی، سودمندی تمرین ذهنی در یادگیری اولیه، اجرا و حتی در مرحله به ذهن­سپاری را نشان داده­ند. این اثربخشی در بهبود اجرای ورزشی در افراد مبتدی و همچنین باتجربه تأیید شده است. به نظر می­رسد نحوه استفاده از تمرین ذهنی با سن و میزان تجربه ورزشی ورزشکاران ارتباط داشته باشد. در این راستا مطالعات معدودی بر روی جوانان ورزشکار صورت گرفته است (89).

 

طرح مسابقه

به اعتقاد پژوهشگران طرح­ریزی مسابقه یک گام مهم برای دستیابی به اوج عملکرد می­باشد. طرح­ریزی مسابقه به­­رغم اینکه به ورزشکار کمک می­کند تا به یک روش اجرای مطلوب دست یابد؛ سبب می­شود که آن­ها بتوانند سطح انگیختگی خود را کنترل کنند (90). توسعه­ی طرح­ریزی مسابقه یک فرایند بلند مدت می­باشد که نیازمند سنجش و پالایش مداوم است (91).

[1] .Locke

[2] .Outcome goals

[3] .Performance goals

[4] .Process goals

[5] .Kyllo and Landers

[6] .Meta analysis

[7] .Burton

[8] .Locke

[9] .Scanlan

[10] .Sport commitment model

[11] .Schmidt and Stein

[12] .Corsini

[13] .Vealey

[14] .Zinsser

[15] .Bandura

[16] .Stress

[17] .Arousal

[18] .Anxiety

[19] .Demandes

[20] .Autonomic nervous system

[21] .The inverted U hypothesis

[22] .Drive theory

[23] .Catastrophe theory

[24] .Processing efficiency

[25] .Conscious processing hypothesis

[26] .Yerkes and Dodson

[27] .Hall

[28] .Martens

[29] .Progressive muscle relaxation

[30] .Jacobson

[31] .Psych up

[32] .Weiten

[33] .Attentional defivit

[34] .Vealey and Greenleaf

[35] .Polysensory

[36] .Vividess

[37] .Blue print

[38] .External imagery

[39] .Internal imagery

[40] .Cox

[41] .Cox

[42] .Landers

92

دانلود مقاله تحقیق پایان نامه

No description. Please update your profile.

~~||~~Comments Are Closed~~||~~