۲) توانانفجاری: افزایش توانایی در ایجاد حداکثر انقباضعضلانی در حداقلزمان ممکن را گویند (۴۲).
تعریف دوم: یعنیحداکثر نیرویی (تنش) که انقباضعضله در مدتزمانکوتاه بهوجود میآورد. یا اعمال حداکثر قدرتو نیرو در حداقل زمان ممکن و یا اعمال حداکثر فشار با حداکثر سرعتدر واحد زمان را گویند (۲،۵).
۳) چابکی: بهقابلیت مانورپذیری بدن گفته میشود، یا توانایی تغییر مسیر و جهتحرکت، تغییر سرعتحرکت و وضعیت بدن در حداقل زمان ممکن و حفظ تعادل بدن است. بهترین آزمون جهت ارزیابی و سنجش این قابلیت جسمانی تست دو ۹×۴ است (۱،۵).
۴) سرعت: عبارت است از توانایی عضلهها برای به حرکت در آوردن بدن، در حداقل زمان. اجرای حرکتهای سریع در مسافتهای کوتاه، با قدرتعضلانی ارتباط دارد و برای تولید انرژی از سیستم غیرههوازی استفاده میکند. یا نسبت جابجایی بهزمان طیشدن جا به جایی، سرعت گویند و رابطه مستقیم با وراثتدارد و واحد آن متر بر ثانیه است (m/s) (23).
مسافت طیشده در واحد زمان را سرعت گویند (۳۸).
۵) بازیکن بدمینتون پسر: در این پژوهش کسیاست که حداقل پنج سال سابقهی بازی و تمرین بدمینتون را تحت نظر مربی داشته است. دامنهی سنی ایشان ۲۱ تا ۱۷ سال بوده که در مسابقات بدمینتون قهرمانی مردان کشور شرکت داشتند.
فصل دوم:
پیشینه تحقیق
۲-۱ مقدمه
سالهاستکه محققیندر زمینهیویژگیهایتمریناتپلایومتریک بر چابکی، توانانفجاریو سرعت، در رشتههای مختلف بهطور مجزا یا درهمآمیخته تحقیقاتزیادی را انجامدادهاند و بهنتایج مطلوبی دستپیدا کردهاند. با توجه به سابقهیاندک تحقیقات در اینرشته، بهویژه آثار تمریناتمنتخبپلایومتریک بر چابکی، توانانفجاریو سرعت ورزشکاران بدمینتون ضروری بهنظر میرسد که در این خصوص بررسی و تحقیق بیشتری انجام شود. با عنایت به موارد فوق مطالب این فصل در زمینهی چابکی، توانانفجاری و سرعت با بهرهگیری از تحقیقات انجام شده داخلی و خارجی به رشتهیتحریر در آمدهاست.
۲-۲ تاریخچه ورزش بدمینتون
هر چند به اعتقاد برخی نویسندگانریشه بازیبدمینتون در ۲۰۰۰ سالپیشدر یونان باستان بوده است، اما اغلب نویسندگانمعتقدند تاریخچهو ریشهبازى «بدمینتون» امروزىاز کشور هندوستان آغاز شدهاست. زمانى که افسران انگلیسى در هندوستان مستقر شدند با بازی پونا[۲]آشنا شدند و به کشورشان انتقال دادند. خیلى زود از آن یک رقابت ورزشى ساخته شد و آنها در اوایل سال ۱۸۷۰ آن را همراه با وسایل و تجهیزات لازم به کشورشان معرفى کردند.
یک «دوک انگلیسى» رسماً این بازى را به انگلستان معرفى کرد. در سال ۱۸۷۳، با برگزارى یک مهمانى درمحل زندگى خود (بدمینتون[۳]) ترتیب برگزارى بازى «پونا» را داد و این بازى از همانجا توجه سایرین را جلب کرد و میان طبقه مرفه جامعه انگلیس شناخته شد و از آنجا گسترش یافت. آنها بازى جدید را به نام محل زندگى دوک «بدمینتون» نامیدند. نخستین بار قوانین این بازى درسال ۱۸۷۷ نوشته شد و طى چند سال شکل زمین بازىتغییراتىکرد تا اینکهدر سال ۱۹۰۱ زمین رسمى بدمینتون به شکل مستطیل فعلى تثبیت شد. گرچه بدمینتون در انگلستان متولد شد اما آسیایىها بدمینتون را از آن خود کردند. چین و اندونزى دو کشورى هستند که مقتدرانه در مسابقات بینالمللى این رشته شرکت مىکنند و موجب قهرمانیهایی در سطح بینالمللی شدهاند.
با ورود کارشناسان نفتی انگلیس به ایران بدمینتون به کشور ما راه یافت، که در نهایت کارمندان ایرانی شرکت نفت هم در این رهگذر به این ورزش علاقه‌مند شدند. این رشتهورزشی پس از خروج کارشناسان انگلیسی به دست فراموشی سپرده شد. تا اینکه ایران میزبانی بازی‌های آسیایی را در سال ۱۳۵۳ (۱۹۷۴) تقبل نمود. چون رشتهبدمینتون یکیاز رشته‌های این بازی‌ها بود، در اینراستا سازمان تربیت‌بدنی در سال ۱۳۵۱ فدراسیون بدمینتون را تأسیس نمود. از آنجایی کهاین رشته‌ی ورزشی در ایران نوپا بود، مسئولان جهت راه ‌اندازی و شروع صحیح این رشته از کشور هندوستان مربی را به همکاری دعوت کردند. در سال ۱۳۵۲ اولین دوره‌ی مسابقات قهرمانی ‌کشور به صورت رسمی در تهران با شرکت ۲۴ تیم برگزار شد. تیم ملی بدمینتون در سال ۱۳۵۳ (۱۹۷۴) برای اولینبار در بازی‌های آسیایی تهران شرکت کرد و بین ۱۳ تیم شرکت‌کننده به مقام هشتم دست یافت (۳۹،۲۰).
۲-۳ تاریخچه تمرینات پلایومتریک
واژهی تمریناتپلایومتریک پدیده جدیدی نیست. ریشه این تمرینات به اروپای شرقی بر میگردد که در آنجا به عنوان تمریناتپرشی از آن نام برده شده است. واژه پلایومتریک توسط یک مربیورزش آمریکایی به نام فردویلت[۴] ابداع شد. پلایومتریک[۵] مشتق از دو کلمه پلایو و متریکمیباشد. پلایو از کلمه یونانیپلایتون[۶] گرفته شدهاست که به معنای افزایش، گسترده و بزرگ میباشد و معنای مرسوم متریک[۷] که آن هم یک واژه یونانی است به معنای اندازهگیری، ارزیابی و مقایسه است (۱۵).
تمریناتپلایومتریک در اواخر دهه ۱۹۵۰ معرفی شد. این نوع تمرینات بهطور فزآیندهای برای افزایش توان انفجاری ورزشکاران در روسیه و اروپای شرقی در رشته دو و میدانی در دهه ۱۹۶۰ مورد استفاده قرار گرفت و نتایج موفقیتآمیزی را نیز به دنبال داشت. اصطلاح پلایومتریک برای بیان انقباضات گسترده و سریع عضلانی متعاقب یک کششعضلانی بکار برده میشود. با توجه به تجربیات موفقی کهاز بکارگیری تمرینات پلایومتریک در کشور روسیهبدستآمده، ایننوع از تمریناتتوسط مربیانروسیهدر تمرینات ورزشکاران پرشارتفاع گنجانیده شد و نتایج بدست آمده مؤید تأثیر اینگونه تمرینات در افزایش جسمانی ورزشکاران بود (۷۸).
۲-۴ تعریف تمریناتپلایومتریک
تمرینات پلایومتریک یعنی انجام حرکتی قدرتیو سریع که در آن قبل از فاز انقباض عضله به منظور ارتقاء توان از یک دوره کشش عضلانی استفاده میشود. به عبارت دیگر تمرینات پلایومتریک دارای یک چرخه یا سکل کشیدگی- کوتاهشدگی هستند.
در دهه ۱۹۶۰ و اوایل ۱۹۷۰ که کشورهای بلوک شرق در انجام ورزشهای قدرتی تسلط بیشتری داشتند روشهای آموزشی و تمرین آنها روی همین موضوع متمرکز شده بود و ورزشکاران رشته دو و میدانیاولین گروهیاز ورزشکاران بودند کهبا استفاده از این نوع تمرینات به موفقیتهای چشمگیری دست یافتند. نمونههای بارز اینتمریناتتوسط یکیاز مربیانروسی به نام «ورخوشانسکی[۸]» ارئه شد. ویبا استفادهاز این شیوهی تمرینی و تمرینات خاصی نظیر پرشهای عمودی توانست سرعت واکنشهای ورزشکاران خود را افزایش دهد(۷۵).
«والری بورزوف[۹]» دوندهسرعت روسی پیشرفت خود را مدیون تمریناتپلایومتریک میدانست. ویدر بازیهای المپیک سال ۱۹۷۲ در سن بیست سالگی توانست مسافت ۱۰۰ متر را در زمان ۱۰ ثانیه طی کرده و مدال طلا را دریافت کند (۶۸).
«فاسبوری[۱۰]» و «دوایت استون[۱۱]» نیز با انجام ایننوع تمرینات بهموفقیتهای چشمگیریدستیافتند. پساز آن نیز تمریناتپلایومتریکمورد توجهمربیانورزشی کشور ایالاتمتحدهآمریکا قرار گرفتهو در تدوینبرنامههایورزشی خود از آن استفاده میکردند. تمریناتپلایومتریک به اشکال ساده در تمرینات سایر ورزشکاران دو و میدانی نیز(۶۸) گنجانیده شد.
به عنوان مثال تمرینات بالا تنه به شکل حرکات با توپ طبی ۳ کیلویی توسط رکوردار پرتاپ نیزه جهان و قهرمان المپیک و حرکات جهشی به صورت پرش از روی مانع و گام جهشی توسط قهرمان پرتاب چکش بکار بردهمیشد. «پات ماتزوئوف[۱۲]» پرشکنندهارتفاع که رکورد پرشارتفاع جهان را بهبود بخشید در تمریناتپرشی از تمریناتپلایومتریک استفاده زیادی میکرد. او حرکت جهشی از روی جعبهای به ارتفاع ۱۲۲ سانتیمتر انجام میداد و به محضتماس پا با زمین مجددا بهسمت بالا میپرید تا جسمیرا که در بالای سرش قرار داشت لمس کند (۷۸).
بهگفته «ورخوشانسکی[۱۳]» بهنظر میرسد تمرینات پلایومتریک شوک پر قدرتی را به ماهیچه برای اجرای عملکرد بهتر وارد میکند و با این نظریه او پیشنهاد میکند که انجام حرکاتپرشی قدرتی با حداکثر توان تا حد امکان موجب افزایش عملکرد ورزشکاران میگردد. این روشهای شوکی و انفجاری که از انواع جهشها تشکیل شدهاند در نهایت موجب بهبود کار دستگاه عصبیعضلانی شده و به ورزشکار اجازه میدهد تا در فعالیتهایی که همراه با تغییر جهت میباشد به نحو قدرتمند و سریعی اجرای حرکت نماید (۵۹).
«آتا[۱۴]» تأثیر تمریناتپلایومتریک را بردستگاه عصبی بررسی کرده و به این نتیجه رسید که عکسالعمل دستگاه عصبیعضلانی از طریق عضلات درگیر در فعالیتهای پر توان لحظهای بهبود پیدا میکند. ( توانایی عضله با اعمال حداکثر قدرت در یک دوره کوتاه موجب افزایش قابلیت سرعتی- قدرتی عضله میشود). عکسالعمل عضله در حرکات انفجاری که نیاز به یک کلید فوری برای استارت دارند در زمان کشیده شدن راستایعضله (کار منفی) و در زمان برگشت و یا جمع شدن (کار مثبت) ظاهر میشود. ارتباط بین انقباض طویلشونده و کوتاهشونده در ماهیچه مثال خوبی در این مورد است (۳۷).
۲-۵ کاربرد تمریناتپلایومتریک در برنامههای ورزشی
تمرکز پژوهشگران بر روی موضوع تمریناتپلایومتریک بهخاطر پیبردن بهرابطه قدرتو سرعتدر اینتمرینات میباشد. بنابراین بر اساس نظریههایموجود و تحقیقات انجام شده در زمینه رشتههای مختلفورزشیاز جمله رشتههای پرتابیو پرشیو ورزشهاییکه سرعتو قدرتانفجاری کاربرد بیشتری دارند نشانمیدهد کهتمرینات پلایومتریک بهطور قابل توجهی باعث افزایش فاکتورهای مذکور میگردد (۶۷).
۲-۶ اصول فیزیولوژیکی تمریناتپلایومتریک
حرکاتپلایومتریک بر اساس انقباض بازتابی تارهایعضلانی در نتیجهی اعمال فشار سریعو نیز حرکاتکششی در تارهای مذکور ایجاد میشود. گیرنده حسیاولیه که مسئول تشخیص افزایش سریع طول تارهای عضلانی است، در دوکعضلانی قرار دارد که قادر است نسبتبه اندازه و سرعت تغییراتطولی تارهای عضلانی واکنش نشاندهد. نوع دیگریاز گیرندههایکششی موسوم به اندام زردپیگلژی در زردپیها قرار داشته و نسبت به تنش شدید حاصل از انقباضهای پر قدرت و یا کشش عضله واکنش نشان میدهد، هر دو گیرنده ذکر شده در سطح باز تاب عمل میکنند (۳).
اگر چه هیچ یک از این دو دارای وظیفه گیرندگیحسی نیستند، اما مقادیر زیادی از اطلاعات را از طریقنخاع به مغز انتقال میدهند لذا نقش حرکتی مهمی را در دستگاه اعصاب مرکزی بهعهده دارند. ساختار دوکعضلانی که در شکل یک نشانداده شدهاست، برخیاز جوانب جالب و نحوهی عمل این گیرندههایمکانیکی را طی حرکات پلایومتریک نشان میدهد.
هر دوک عضلانی شامل تارهای عضلانی سازش یافته متعدد (با طولی حدود یک سانتیمتر) است که به آنها تارهای اینترافیوزال[۱۵]میگویند. قسمتهایمرکزی فیبرهایاینترافیوزال بهدلیلفقدان اکتین[۱۶]و میوزین[۱۷] در ساختمان خود فاقد قدرت انقباض میباشند. اما قسمتهای انتهایی فیبرهای اینترافیوزال که به غلافهای همبند تارهای عضلاتاسکلتی متصلمیشوند دارای اکتینو میوزین بودهو بنابر این از قدرتانقباض خوبی برخوردار میباشند.
همانطور کهدر شکل ۲-۲ مشاهده میکنید فیبرهای اینترافیوزال بر دو نوع هستند. بعضیاز فیبرهای اینترافیوزال دارای یک بخشمحدب در قسمتمرکزی میباشند که از هستههایمرکزی پر شده و این دسته از تارها، تارهای کیسهای هستهای[۱۸] گفته میشود. بقیهی فیبرها باریکتر بوده و زنجیرهای منفردی از هستههای سلولی را در مرکز خود جای میدهند، به اینها تارهای زنجیرهای هستهای[۱۹] میگویند (۲۰،۱۹).
عصبگیری دوکهای عضلانی پیچیدهاست. این دوکها دارای اعصابحسی و حرکتی میباشند. اعصاب حسی اصلی در مراکز فیبرهای اینترافیوزالبا کیسهی هستهای قرار دارند و پایانهی مارپیچ مانندی را در اطراف فیبرهای اینترافیوزال ایجاد میکنند که تغییرات طول فیبرهای اینترافیوزالرا تعیین و مشخص میکنند.
چون فیبرهایاینترافیوزال بهطور محکم بهانتهایدیوار سلولیفیبرهایعضلهاسکلتیمتصلشدهاند، بنابراین هرگونه تغییر طولی کهدر فیبرهای عضله اسکلتی ایجاد شود موجب تغییر طول فیبرهای اینترافیوزال و ایجاد حرکت در پایانه مارپیچی گیرندههایحسی خواهد شد (۱۱،۳۴).
نرونحسیاولیه علاوه براین که در اطراف مرکز فیبرها با کیسههستهای تولید پایانههای مارپیچی اولیه را میکند. شاخههاییرا نیز بهمراکز فیبرهای با زنجیر هستهایمیفرستند که دور فیبرها با زنجیرهستهای میپیچد. نرونهای حسی همراه با گیرندههایاولیه قطر بسیار زیادی دارند (حدود۱۷ میکرون) و قادر هستند که پیامهای عصبی را با سرعتی معادل ۱۰۰ متر بر ثانیه به طناب نخاعی و مغز منتقل کنند. که این سرعت بالاترین سرعت عصبی ممکن در کل بدن میباشد (۳).
علاوهبر پایههایمارپیچیگیرندههایاولیه دو پایانهیحسیدیگر نیز وجود دارد کهدر یک طرفپایانههای مارپیچی قرار دارند که دوکهایعضلانی را عصبدهی میکنند. با این همه، این گیرندههای ثانویه تنها با بخشهای غیره انقباضی اینترافیوزالهای زنجیرهی هستهای در ارتباطبوده و به همان شکل پایانهی مارپیچی گیرندههای اولیه آنها را دور میزند. سلولها عصبیآوران در پایانههایگیرندهی ثانوی نسبتگیرندههایاولیه قطر کمتری (حدود ۸ میکرون) داشته و لذا قادر به انتقال تکانههای عصبی به نخاع، با سرعتی حدود ۵۰ متر بر ثانیه هستند(۶).
عصبدهی بخشهای انقباضی هر دونوع فیبر(فیبرهای با کیسهی هستهای و فیبرهای با زنجیرهستهای) بهعهده نرونهای وابران یا حرکتی[۲۰] نخاع میباشد. نرونهایحرکتی مزبور از نوع گاما[۲۱] میباشند و ارتباطی با نرونهای حرکتی فیبرهای عضلهاسکلتی ندارند. بعضی از وابرانهای گاما فیبرهایی با کیسه هستهای را عصبدهی میکنند درحالی که بعضی دیگر از آنها عصبدهی فیبرهای با زنجیره هستهای را به عهده دارند (۲۰).
از لحاظ عملکرد عضلانی نیز دارای دو نوع پاسخ استاتیک[۲۲] و دینامیک[۲۳] میباشند. پاسخ استاتیک زمانی اتفاق میافتد که فیبرهای اینترافیوزال به آرامی کشش پیدا کنند. مثلا به دنبال کشش تدریجی فیبرهای عضلهاسکلتی یا شاید بهدلیل تحریک مستقیم فیبرهای اینترافیوزال بهوسیله سیستمحرکتی گاما، گیرندههای حسیاولیه و ثانویه به آرامی کشیده میشوند و درنتیجه سبب ایجاد پالسهای عصبی مداوم و با سطحی پایین میگردند، هر چقدر بر شدت کشش افزوده شود بر میزان پالسهای عصبی نیز افزوده میشود. پاسخ استاتیک تا چند دقیقه ممکن است ادامه داشته باشد بهویژه تا زمانی که فیبرهای عضله اسکلتی در حالت کشیدگی هستند. یکیاز ویژگیهای تمام گیرندههایحسی ایناست که پساز مدتی در برابر تحریکات مداوم تطابق پیدا میکنند. در ابتدای تحریک، پاسخ گیرندههایحسی ممکن است خیلی سریع باشد و اگر شدت تحریکات وارده در همان سطح ابتدایی خود باقی بماند، پاسخ گیرندههای حسی به مرور کم میشود. در پاسخ دینامیک گیرندههای اولیه با سرعت پالسهای زیادی را به طناب نخاعی ارسال میدارد. عامل مهم در ایجاد پاسخ دینامیک سرعت اعمال کشش است که میزان کشش پاسخهای دینامیک به همان سرعتی که ایجاد میشوند، متوقف نیز میگردند. پساز آن دوکهای عضلانی پاسخهای استاتیک خود را ادامه میدهند.
در تمریناتپلایومتریک بهنظر میرسد کهعامل مهم به پاسخهای دینامیک دوکهایعضلانی باشد. چون فیبرهای با کیسه هستهای دارای گیرندههای حسی اولیه میباشند، درتعیین کشش سریع عضلانی دخیل هستند. فیبرهای با زنجیر هستهای دارای هر دو نوع گیرندههایحسیاولیه و ثانویه هستند بنابر این، این فیبرها بهطور اولیه با کششهای کند فعالمیشوند (پاسخ استاتیک)، از این رو این دو نوع فیبر از لحاظ عملکرد با هممتفاوت هستند. یکسری از آنها در پاسخ استاتیک وارد عمل میشوند و گروهی دیگر در پاسخ دینامیک، آن دسته از فیبرهای وابران گاما که وارد فیبرهایاینترافیوزال با کیسه هستهای میشوند در کنترل پاسخ دینامیک دخیل هستند و آن دسته از فیبرهایوابران گاما که فیبرهای با زنجیرههستهایرا تحریک کنند، در کنترل پاسخاستاتیک دخالت دارند. سیستم وابرانگاما میتواند سبب افزایش یا کاهشآستانهی کشش در هر دو نوع فیبرهایاینترافیوزال شود (۱۲).

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.