• Wang, Brislin, Wang, Williams, & Chao, 2000 ↑
  • اشاره به‌تعریف سینگر از فرهنگ(سینگر، ۱۹۹۸، ص ۵) ↑
  • Griffin, a first book of communication theory, 2012, p 392 ↑
  • irregular ↑
  • Gudykunst, 1983 ↑
  • یوهانسون و لارسون،۲۰۰۲، ص۴، در: سجودی، ۱۳۸۸ ↑
  • از اعتباریات علامه طباطبائی نیز چنین بردشت می‌شود که فرهنگ کاملا جنبه برساختی دارد ولی این برساخته‌ها ریشه در حقایق دارند(ر.ک: مصلح؛ ادراکات اعتباری علامه طباطبائی و فلسفه فرهنگ). تعاریف موجود از فرهنگ به این جنبه پیوند با حقایق لایتغیر توجه نکرده‌اند. ↑
  • پارسانیا، هستی و هبوط، ۱۳۸۹، چ۴، قم: دفتر نشر معارف، ص ۱۹۹٫ ↑
  • بابایی، ۱۳۸۴, ص ۲۲ ↑
  • همان ↑
  • هارت، هانو، مطالعات انتقادی ارتباطات، ۱۳۹۱، ص۳۴۴ ↑
  • هستر و اگلین، ۱۹۷۷، ص۲۰؛ در: لی آلیسون و کیت پوینتون، فرهنگ و متن، ۱۳۸۸، ص ۱۹۲ ↑
  • حیدرپور و محمدی، جامعه‌شناسی فرهنگ، ۱۳۹۲، ص ۷۲ ↑
  • پیوزی، یورگن هابرماس، ۱۳۷۸، ص ۷۴ و ۷۵؛ در: مکی‌نژاد، ۱۳۹۱، ص ۹۵٫ ↑
  • شارون، ۱۳۹۲، ص ۵۱ ↑
  • ویلیامز، «به‌سوی جامعه شناسی فرهنگ»، مندرج در: نوشته و ترجمه لش و دیگران، مسائل نظری فرهنگ، ۱۳۹۰، ص ۲۵۱٫ ↑
  • Holliday, 2004, p: 59 ↑
  • Scollon, Ronald and Suzanne Wong, 2001, p: 138. ↑
  • Samovar, Porter and McDaniel, 2009, P: 23 ↑
  • Intercultural communication resource for langquage teachers ↑
  • iceberg ↑
  • Utley Drek, Intercultural resource peck, 2004, p 16 ↑
  • جعفری، فرهنگ پیرو و فرهنگ پیشرو، ۱۳۹۲، ص ۹ ↑
  • مولانا، مکاتب فرهنگ و ارتباطات، ۱۳۸۷٫ ↑
  • ر. ک: رشاد، زمانه، ش ۲۳ و ۲۴، ۱۳۹۱٫ ↑
  • تعریف رشاد از فرهنگ چنین است: ««طیف گسترده‌ای از بینش‌ها، منش‌ها، کشش‌ها و کنش‌های سازوارشده‌ی انسانْ‌پیِ جامعه‌زادِ هنجاروشِ دیرزی، و معناپرداز و جهت‌بخشِ ذهن و زندگی آدمیان، که چونان طبیعت ثانوی و هویت جمعیِ طیفی از انسان‌ها، در بازه‌ی زمانی و بستر زمینی معینی، صورت بسته باشد.»(همان) ↑
  • شرف‌الدین، علامه طباطبائی و بنیادهای هستی‌شناختی فرهنگ، ۱۳۹۳ ↑
  • اعتباریات پیش از اجتماع عبارتند از: وجوب، حسن و قبح، انتخاب اخف و اسهل، اصل استخدام و اجتماع، اعتبار حسن عدالت و قبح ظلم، اصل متابعت علم، اعتبار ظن اطمینانی، اعتبار اختصاص، اعتبار فائده و غایت در عمل، و تغییر اعتبارات. ↑
  • در تعریف رئالیستی نظریه ادراکات اعتباری، انسان موجودی است که از همه موجودات دیگر سود خود را می‌خواهد و در واقع دیگران را در خدمت خود و سود ومنافع خود می‌خواهد به‌خدمت‌گرفتن دیگران همان اصل یا اعتبار استخدام است. این تعریف رئالیستی از انسان، به نتیجه‌ای مثبت و مفید منتهی می‌شود، زیرا از آنجایی که انسان به‌جهت ساختمان و ویژگی های وجودی نیازمند زندگی اجتماعی منزلی و مدنی است و انسان‌ها همگی دارای این نیاز متقابل و دارای قریحه به‌خدمت‌گرفتن دیگر انسان‌ها هستند، پس با یکدیگر مصالحه می‌کنند و راضی می‌شوند که به‌میزانی که از یکدیگر بهره می‌برند، به‌یکدیگر بهره برسانند، در نتیجه قریحه استخدام در انسان به زندگی اجتماعی می‌انجامد و حکم اعتباری انسان به وجوب زندگی مدنی و اجتماع تعاونی، اعتبار اجتماع است و لازمه این حکم، حکم دیگری است تا به لزوم استقرار اجتماع به‌گونه‌ای که هر ذی‌حقی به حق خود برسد و نسبت‌ها و روابط میان اعضای اجتماع متعادل باشد و این حکم، حکم به عدل اجتماعی است. بنابراین عدل اجتماعی نیز درواقع بر همان اصل استخدام استوار است(یزدانی مقدم، عتباریات و مفاهیم بنیادین اعتباری در اندیشه سیاسی علامه / ادراکات اعتباری؛ ۱۳۸۵). ↑
  • دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir

  • رشاد، همان، ص ۵۸ ↑
  • مصلح، ادراکات اعتباری علامه طباطبائی و فلسفه فرهنگ، ص ۴۴ ↑
  • همان، ص ۶۷ ↑
  • طباطبائی، رساله الولایه، ص ۹٫ ↑
  • مصلح، همان، ص ۶۳ ↑
  • انَ النَّاسُ أُمَّهً وَاحِدَهً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ فَهَدَى اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللّهُ یَهْدِی مَن یَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ(بقره: ۲۱۳) ↑
  • ترجمه المیزان، ج۲، ص۱۶۸٫ ↑
  • فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَیْهِمْ أَنْبِیَاءَهُ لِیَسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ یُذَکِّرُوهُمْ مَنْسِیَّ نِعْمَتِهِ(نهج‌البلاغه، خطبه۱). ↑
  • قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى(طه: ۵۰) ↑
  • طباطبائی، ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۴، ص ۲۳۲ ↑
  • توضیح این‌که: « قریحه استخدام، به‌همراه اختلاف در خلقت و محل زیست، به اختلاف و انحراف از عدل اجتماعی می‌انجامد، پس قوی از ضعیف بیشتر بهره می‌برد و غالب بدون بهره‌دادن به مغلوب از او بهره می‌برد. وجود و ظهور این اختلاف، نیاز به تشریع را که جعل قوانین کلی است، پدید می‌آورد و عمل به تشریع اختلاف را رفع می‌کند و هر ذی حقی را به حق خود می‌رساند. از آنجا که اختلاف مذکور ناشی از ساختمان وجودی انسان بود، به‌وسیله همان ساختمان وجودی و قوای آن، از جمله عقل قابل رفع نیست و زندگی اجتماعی برای عدالت اجتماعی نیازمند شکفتگی و ظهور آگاهی خاص و ادراک مخصوصی است که در نوع انسان به ذخیره نهاده شده و در حقیقت انسان مکمون است و در آحادی از این نوع فعلیت می‌یابد و آن را وحی و نبوت می‌نامیم. به‌علاوه، عقل در ابتدا در انسان بالقوه و تحت سیطره خشم و شهوت است و نیازمند تأیید الهی به نبوت و تربیت صالحه است. بنابراین در نظریه ادراکات اعتباری، دین از آغاز ناظر به زندگی اجتماعی انسان و دنیا است و برای برقراری عدالت اجتماعی و تربیت انسان آمده است.