معنویت در کار[۱]

واسه به دست آوردن جزییات بیشتر و جستجو در بین هزاران پایان نامه

در موضوعات جور واجور و دانلود متن کامل اونا

با فرمت ورد به سایت  zusa.ir  مراجعه کنین

۲-۲-۱- مفاهیم معنویت

با در نظر گرفتن افزایش قابل توجه توجهات به معنویت در محیط کار، سوال اصلی اینه که معنویت در محیط کار چه معنایی داره؟ معنویت واسه افراد جور واجور معانی متفاوتی داره و پس تعاریف زیادی در ادبیات این موضوع هست که به وجود اومده توسط وجود دیدگاه های متفاوت می باشه. میتروف معنویت رو تمایل به جستجوی هدف پایانی در زندگی و زیستن براساس این هدف تعریف می کنه (Mitroff & Denton,1999). بقیه معنویت رو یه جور یه جور معنا و یه جور آگاهی در زندگی ونظایر اون تعریف می کنن. یه سری های دیگه مصرانه بر مفاهیم مذاهب و آیین های شرقی مثل تائوئیسم، بودیسم، ذن، و هم اسلام تأکید دارن. اینجور محققانی به درستی ادعا می کنن که این جوامع غیرغربی بسیار بهتر میان زندگی شخصی، کار، تفریح، عبادت، و دیگه جنبه های زندگی اتحاد ایجاد کرده ان (Cavanagh,1999,190). بروس (۲۰۰۰) با بررسی یه سری از تحقیقات در این مورد بیان می کنه: «واسه یه خداشناس کاتولیک، معنویت راهیه که به وسیله اون به سمت الوهیت حرکت می کنه؛ واسه یه دکتر در مدرسه پزشکی هاروارد، معنویت چیزیه که به زندگی معنا می بخشه؛ واسه یه جامعه شناس، جستجویی تکی واسه درک مقصود و ارزش هاییه که ممکنه معنی خدا یا وجود عالی رو دربر داشته باشه یا نداشته باشه. واسه بقیه الهی بودن به معنی دونستن و زیستن براساس این آگاهیه که زندگی بیشتر از اون چیزیه که ما می بینیم. الهی بودن، بالاتر از دونستن و زیستن، مبنایی واسه تغییر شخصی، بین شخصی، اجتماعی، و حتی جهانی براساس این معرفته که خدا همیشه در وجود ما حاضره».

معنویت عبارتست از اعتقادات و ارزشای  مربوط به اهداف هم اینکه اعتقادات مذهبی (Selman, Harding & Speck,2011,721).

در تعریفی آمده «معنویت نیرویی روح بخش و انگیزاننده زندگیه، انرژیی که الهام بخش فرد به سمت و طرف فرجامی مشخص، یا هدفی به طرف اون طرف فردیت می باشه» (McKnight,1987,27). درتعریفی دیگه«معنویت به عنوان انرژی، معنا، هدف و آگاهی در زندگیه» (Cavanagh,1999,192).

مایر معنویت رو اینجور تعریف می کنه: «معنویت، جستجوی همیشگی واسه پیدا کردن معنا و هدف زندگیه، درک عمیق ارزش زندگی، وسعت عالم، نیروهای طبیعی موجود، و نظام باورهای شخصی»

«معنویت در نظرگاه کلی و عام، جست و جوی چیزی که در پیوند با آدم شدنه، تعریف کرده ان». وبه همین مضمون معنویت «روش ایه که در اون، شخص بافت تاریخی خود رو در می یابد و در اون زندگی می کنه. این جلوه ای از دین، فلسفه یا اخلاق اونه که مثل عالی ترین، شریف ترین و سنجیده ترین چیز نشون داده می شه و به ارزش آرزو یا کمال مطلوب می انجامد». در تعریف دیگری از کازنیز؛ «معنویت به جنبش های داخلی روح آدم به طرف واقعی، عالی و الهی می پردازه».
فلسفه

تعریفی که کلارک [۲]در کتاب فلسفه دین، از دین ارائه می دهد با مفاهیم و مضامینی که از معنویت اومده قرابت داره؛ « وقتی فردی پدیده ای ماوراءالطبیعی رو احساس می کنه، مهمترین ویژگی این کارِ اون رو می توان تجربه داخلی شخصی دونست، مخصوصا وقتی که این فرد بخواد این تجربه رو با تلاش های فعالانه واسه هماهنگ ساختن زندگی اش با ماوراءالطبیعه متجلَی سازه» (McCormick,1994,10).

امام خمینی (ره) هم فکر می کنند: «معنویت مجموعه صفات و اعمالیه که شور وجاذبه قوی و شدید و در عین حال منطقی و درست رو در آدم به وجود می آورد تا اون رو در سیر به طرف خدای تنها و محبوب عالم به طور تعجب انگیز پیش ببره» (بختیاری ،۱۳۸۹، ۱۳۵)

معنویت در محیط کار هم به معنی وجود حس اعتماد، تعلق، احترام و معنا در همه زمینه ها واسه داشتن یه زندگی عالی تره (Marques,2005,87).

معنویت رو تلاش همیشه بشر واسه جواب دادن به چراهای زندگی تعریف کردن.ورشد الهی وقتی شروع می شه که کودک به دنبال دلیل می شه ودرباره پدیده های دور و بر خود جستجو وپرسش می کنه.

به سخن دیگه معنویت حسی والا هستش که شور و شوق گرایش و عمل آدم رو واسه عدالت خواهی وانصاف زیاد می کنه و هم نوایی وپیوسنگی باخودوجهان آفرنش بوجود می آورد (Tacey,2003).

نویسندگان از زوایای جور واجور به معنویت نگاه کرده و تعاریف مختلفی واسه اون ارائه دادن؛ طوری که میشه گفت هیچ توافقی بر سر تعریف معنویت وجود نداره(ضیایی و بقیه،۱۳۷۷، ۷۰). بعضی روان شناسا، معنویت رو تلاش همیشه بشر واسه جواب دادن به چراهای زندگی تعریف کردن (صمدی،۱۳۸۵،۱۰۳). ‏میتروف و دنتون (۱۹۹۹) معنویت رو به معنی تمایل به جستجوی هدف پایانی در زندگی و زیستن براساس ‏این هدف می دونه (فرهنگی و بقیه، ۱۳۸۵، ۱۱). ایمونز تلاش کرد معنویت رو براساس تعریف گاردنر از هوش در چهارچوب هوش مطرح کنه . ایشون عقیده داره معنویت می تونه شکلی از هوش تلقی شه؛ چون کارکرد و سازگاری فرد (مثلا سلامتی بیشتر) رو پیش بینی می کنه و قابلیتایی رو مطرح می کنه که افراد رو قادر می سازه به حل مسائل بپردازند و به اهدافشون دسترسی داشته باشه. گاردنر ایمونز رو مورد انتقاد قرار میده و عقیده داره که باید جنبه هایی از معنویت رو که مربوط به تجربه های ظاهر شناختی هستن از جنبه های عقلانی ، حل موضوع و پردازش اطلاعات جدا کرد (غباری بناب و بقیه،۱۳۸۶، ۱۳۰).

توافق

معنویت  می تونه به عنوان چیزی که دارای دو هدفه تعریف شه. این دو هدف عبارتند از:

  1. چیزی مقدس، آسمونی، بدون جا و زمان، یه قدرت بالاتر، منبع و در آخر، خودآگاهی یا هر زبون دیگری که شخص بهتر می دونه به اون منبع وصل شده و مورد هدایت قرار بگیره.
  2. در خدمت آدمای همتا بودن و هم اینکه به طور گسترده در خدمت جهان بودن (Wigglesworth,2004,3).

کلا، معنویت جواب مثبت به نیازای داخلی و گرایشهای فطریه. معنویت، پیوند آدم با خدا و عالم باطنه و اصالت رو به معنا و متافیزیک دادن (رودگر،۱۳۸۷، ۴۳).

 

۲-۲-۲- دین و معنویت

دین و معنویت  دارای یه تاریخ طولانی مشترک هستن (Dugan & et al,2011,260).

درباره رابطه دین و معنویت دو دیدگاه کلی هست؛

در دیدگاه اول سه حالت متصوره:

  1. بعضی معنویت و دین رو یکی دونسته و جدایی اون رو نشدنی دونسته،
  2. یه سری های دیگه معنویت رو مثل دین و قلمرو معنویت رو بیشتر از دین می دونن،
  3. یه سری های دیگه،دین رو مثل معنویت و بخش و قلمرو اون رو گسترده می دونن.

در دیدگاه دوم بین معنویت ودین رابطه چندانی وجود نداره و جدایی این دو بحث ممکن گشته.پس در دیدگاه اول،فردی معنویه که دیندار هم باشه و معنویت اون باید بر اساس دین ایشون هم باشه،اما در دیدگاه دوم فرد می تونه الهی باشه بدون اینکه دیندار باشه (رستگار،۱۳۸۵).

هر چند بین واژه دین و معنویت رابطه نزدیک و عمیقی هست، اما بین اونا فرق هم هستش (رستگار،۱۳۸۵، ۴۸).

از نظر تاریخی معنویت، ریشه در دین داره اما کاربرده های عادی اون ممکنه با یه سنت دینی خاص همراه نباشه. ریشه این تفاوت دست کم به شروع قرن جدید، اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، و تمایزی که ویلیام جیمز در کتاب خود با عنوان “تنوع تجربه های دینی” بین دین شخصی و دین نهادی تفاوت قائل شد، برمیگرده (Hinnells,1995).

در تفاوت بین دین و معنویت ،بعضی ادعای استیلای معنویت بر دین دارن و یه سری های دیگه برعکس .پارگامنت[۳] (۱۹۹۹)در این باره بیان میداره که دین با امور سازمانی، شعائر و ایده سیاسی ربط داره و معنویت با امور شخصی در ارتباطه. واقعا، واژه دین از کلمه لاتین “religion” سر گرفته که معمولا به زور یا در قید و بند بودن معنا می شه.

معمولا سفر الهی افراد با جستجو در مورد کشف حقیقت خود و جستجو واسه کشف معنا و هدف واقعی زندگی شروع می شه. البته این سفر الهی حتما محدود و محدود به چارچوب مذهبی خاصی نیست و در واقع روند تمرکز داخلی واسه باخبر شدن از وجود خود و معنی واقعی کار و زندگیه. پس در این سفر الهی میشه عمق شخصیت خود، چگونگی رابطه با جهان دور و بر، اهداف عالی و تواناییای بالقوه خود رو فهمید (Korac-Kabadse & Kouzmin,2002,170). این ترتیب معنویت ،هم معنی با مذهب نیس . براساس تحقیق راف که میان مذهب و معنویت فرق قائل شد احساس می شه که مذهب ،یه معنی نهادیه که شامل آئینای مذهبی ،وفاداری به اصول دینی و مراسم مذهبیه. اما معنویت بیشتر در رابطه با انگیزه های عمیق درون افراد و روابط عاطفی اونا با خدای خوده (McCormick,1994). یعنی میشه گفت مذهب در رابطه با پاسخا و معنویت در رابطه با سوالاته (Kale & Shrivastava,2003,310).

 

۲-۲-۳- اخلاق و معنویت

معنویت در کار هر چند سطح زیادی با اخلاق در کار ربط داره، اما بدون وابستگی به اون پیشرفت پیدا کرده. این دو با تمایزایی که دارن، شدیدا از یکدگر پشتیبانی می کنن وشباهتای بسیاری دراهداف و منبع الهام دارن. مثلا هر دو:

  1. برکمال شخصی و رشد اخلاقی تاکید دارن؛
  2. به انسانی تر ساختن محیط اجتماعی،شغلی وکاری اهتمام می ورزند؛
  3. .به هدایت و راهنمایی افراد در بالابردن بصیرت و آگاهی توجه دارن؛
  4. .بر رابطه با طبیعت و زیست محیطی موندگاری پذیر تمرکز توجه دارن؛

پس میشه درباره رابطه بین معنویت و اخلاق گفت اگه معنویت یه راه و روش باشه و نه یه مکتب و عامل مهم اون، موضع یاعملی که کمترین درد و رنج رو دارا باشه،این جاست که اخلاق می تونه به اون کمک کنه. اما باید توجه داشت که درباره رابطه بین معنویت و شکل های جور واجور اخلاق، شدت و ضعف این رابطه هم باید دید شه (رستگار،۱۳۸۵، ۷۲).

با این همه، کلا میشه از سه دید بین معنویت و اخلاق تفاوت قائل شد و مرز بسیار دقیق و ظریفشان رو مشخص کرد: (ملکیان،۱۳۸۴،به نقل از رستگار،۱۳۸۵، ۷۳)

از دید اول، در اخلاق ما فقط به احکام پیشنهاد گرانه و یا به تعبیر دیگه با احکام هنجاری سر و کار داریم؛ یعنی اخلاق به بایدها ونبایدها اشاره داره اگر معنویت اینطور نیس. در معنویت فقط پیشنهاد نیس بلکه توصیف هم هستش. مثلا در معنویت می گن که دنیای واقعی چیجوریه؟ و یا اینکه چی هست یا نداره؟ پس در معنویت، علاوه بر پیشنهاد گری، یه سلسله شناختایی از آدم و هستی هم هست.

اما از نظر دوم، اخلاق و معنویت، فرق اونا در اینه که اخلاق می تونه اخلاق الهی باشه و یا اخلاق الهی نباشه. اما معنویت این جور نیس که بشه اخلاقی باشه و یا نباشه. نتیجه اش اینه که هر اخلاقی ،الهی نیس، اما هر معنویتی، اخلاقی هست. پس یه رابطه عموم و خصوص مطلق بین اونا هست. بدین معنا که هر انسانی که الهی باشه: اخلاقی هم هست. اما هر انسانی اخلاقی از روی اجبار الهی نخواد بود.

از نظر سوم، در اخلاق هر چند اخلاق فردی هم داریم اما بیشتر اخلاق چیزی اجتماعیه یعنی بیشتر اوامر و نواهی اون جنبه های اجتماعی داره. اما در مقابل ،جنبه فردی معنویت بر جنبه اجتماعی اون غلبه داره؛ پس، همونجوریکه هر دو اونا به فرد می پردازن ولی اندازه تاکید اونا فرق داره. اندازه تاکید معنویت بیشتر بر فرده و جنبه های اجتماعی اون در نتیجه فرده، اما اندازه تاکید اخلاق براجتماعه.

 

۲-۲-۴- جنبه های معنویت

براک(۱۹۹۹) سه بخش اصلی واسه محیط کار الهی، شامل: داخلی، خارجی و ترکیبی مشخص می سازه که اونا رو به چهار نتیجه متفاوت، اما بسیار در رابطه، تقسیم می کنه.

  1. رهبری و سازمان: علاقه به کارکنان، احترام به بقیه، سازگاری اعمال و هشیاری رو؛
  2. کارکنان: مهارت استادانه و پیشرفت علم، تطبیق پذیری و عملکردهای دائمی؛
  3. کیفیت خارجی: سازگاری، آگاهی محیطی واحساس مسئولیت نسبت به جامعه؛
  4. اعتماد دوطرفه و مسئولیتهای مشترک واسه منافع مشترک.

موارد ۱ و۳ نشونه های خارجی یه محیط کار الهی از دیدگاه یه کارمند هستن .گزینه دو، بعضی از محرکهای داخلی رو واسه یه کارمند الهی تبیین می کنه وگزینه چهار به عامل ترکیبی یعنی روابط دوطرفه بین همه گروه های درگیر در کار، اشاره داره (Neck & Milliman,1994,10). به ارتباطات بین جنبه های داخلی و خارجی در محیط، با بیان اینکه الگوهای تفکر سازنده منتهی به افزایش درک و معنویت بیشتر در کار می شن، اشاره می کنن. اونا تاکید دارن: کارکنانی که تلاش می کنن تا مکنونات داخلی خود رو به سطح بالاتری از آگاهی ارتقا داده و فضای فکری خود رو از منفی به مثبت تغییر میدن، میتونن که معنویت رو در کارشون زیاد کنن. با معرفی اصطلاح خود رهبری تفکر[۴] نک و میلی مام میگن که با کاربرد مثبت TSL خود رهبری تفکر کارکنان خواهند آموخت که درک بهتری از واقعیت خارجی شون در محل کار داشته باشن.

 

۲-۲-۴-۱- جنبه های داخلی

میشه از نقل قول های زیر به اهمیت جنبه داخلی فهمید: رابینز(۱۹۹۸): کارکرد یه فرد، یه کارکرد از توانایی اون واسه انجام دادن شغلش و تمایل اون واسه انجام اون هستش. بوراک[۵](۱۹۹۹): وقتی که کار ما با اشتیاق ما همخوانی داره و واسه ما معناداره یا ما احساس می کنیم از راه ایده هامون یا از راه خدمت کردن به بقیه، قادر هستیم فرق بسازیم، نیازای الهی برآورده می شن. براساس این اظهارات و نقل قولهای دیگه در ادبیات موجود، تنوع بزرگی از کیفیت های داخلی، که فضای الهی رو در محیط کار پرورش میدن، شناسایی می شن. بعضی از این کیفیت ها، شامل: اخلاق، صداقت، ایمان، احترام و اعتماد هستن.

 

۲-۲-۴-۲- جنبه های تلفییقی

در جنبه ترکیبی معنویت کاری معتبر دو ویژگی هست:

– آگاهی افرادرا از وجود معنویت در کار خود، زیاد می کنه.

– این آگاهی زیاد شده، روشی رو که معتقدان به این معنویت کار کرده، با بقیه در محیط کاررابطه بر قرار می کنن، تغییر میده. بعضی از این پدیده ها در ادبیات تخصصی، که اهمیت راه و روش ترکیبی تو یه محیط کار الهی رو نشون میدن، شامل: درک، صداقت، جهت گیری تیمی و پذیرش هستن (Ashmos & Duchon,2000,140).

 

۲-۲-۴-۳- جنبه های خارجی

آچمز و دوچن (۲۰۰۰) میگن سازمانهایی که واسه یه مدت طولانی سیستمای عقلایی بودن، در حال ایجاد فضایی واسه بعد الهی هستن؛ بُعدی که با قوانین و نظم و ترتیب کمتر سرو کار داره و بیشتر با معنا، هدف و حس تعهد رابطه پیدا میکنه. براک(۱۹۹۹) به مدیریت بر اساس افراد اشاره میکنه که شامل پدیده هایی، مانند: شناختن ارزش افراد، تمایل به ایجاد جو کاری بسیار منظم و ایجاد مبنایی از اعتماد، عدالت، احترام، عشق و باور می شه.جنبه خارجی بیشتر به وسیله جملاتی، مانند: اینکه کار، یه سفر الهی واسه خیلی از ما هستش، با اینکه ما در مورد اون به روشای جور واجور سخن می بگیم، تأکید می شه. هر سازمانی یه معنویت داره، مثل اینکه اون رو درک کنه، یا درک نکنه. بعضی از ویژگیهای گفته شده در مورد معنویت در ادبیات مربوط به محیط کاره که بر اثرات خارجی تو یه محیط الهی تأکید می کنن، شامل: خلاقیت ،تنوع، احساس آرامش و هماهنگی هستن.

خلاقیت

[۱] .spirituality at work

[۲] . Clark

[۳]. Pargament

[۴] . Thought Self Leadership (TSL)

[۵]Burack